پیمایش مسیر جنگلی کوهستانی دامغان تا نکا
به قلم محمد رضا قانع پور ( قسمت دوم )
كمپ انتخابي اولمان قرار بود محل آرام گوسفندان به مالكيت آقاي احمدي يكي از اهالي مالخواست باشد اما به دلايلي نشد
با رسيدن به اولين چشمه آب به نام" سنگ در " با اتفاق عجيبي روبرو شديم.آقاي احمدي و همكارانش به اتفاق گله گوسفندان در حال فرود از دره بودند و گفتند مجبوريم به جهت پشم چيني ذو انتقال محصولات حدود 8 تا 10 روزي به روستا ( مالخواست ) بر گرديم و اولين اميدمان ...
اما انگيزه پر رنگ گروه آهنگصعود را نه تنها كاهش نداد بلكه بماند كه...
حدود ساعت 01/8 به بنه رسيديم خيلي غم انگيز بود از صداي سگ و گوسفندان و زنگوله هايشان كه هميشه اميد بخش بود خبري نبود اما درب كلبه چوپان باز بود و به پيشنهاد آقاي احمدي قرار بود شب را آنجا به صبح برسانيم اما استقبال ساس و كنه ها ما را ازآنجا فراري داد
شب غير مهتابي و هدلايت خراب بچه ها جهت فرود از دره شمالي كمي اضطراب آوربود اما ..
به راهنمائي يكي از اعضا گروه در محل چشمه واقع در ضلع شمالي چال سرگاه قرار شد شب را در آنجا به صبح برسانيم
به مصداق " ولا رتب و يا بس الا في كتاب مبين " و به حضور شبانه در محلي كه جز خدا كسي نبود ميخواستيم شب را به صبح برسانيم
سكوت منطقه ، درخشاني ستارگان ،داي آب و عدم حضور ماه ، زمينه شب ماني زيبائي را فراهم آورده بود و حس اينكه و خدائي كه در اين نزديكيست لاي آن شب بوها ما را قلقلك ميداد
در دو برنامه اخير هيات كوهنوري در سراشيبي تپه ، مكاني به وسعت 2 در 6 متر مسطح شده بود كه با پيشنهاد اعضا به نام مسجد امام رضا نام گذاري شده بود كه جهت شبماني انتخاب شد
حس عجيبي در آن سكوت بود .نماز ، شام ساده و چاي در كنار آتش ...جايتان خالي
نصب چادر دقايقي بعد انجام شد و پس از آن خاطرات دوستان در كنار آتش و باز شب و سكوت .گرم و خسته بوديم اما ميل خواب كمرنگ بود
سرماي صبح و نماز در فضاي عطراگين كوهستان ما را به موقع بيدار نمود .مه مامي منطقه و دره و مسير حركت را در بر گرفته بود . بسيار رويايي بود ...
از آتش شب گذشته جز چند تكه ذغال نيمه روشن چيزي بر جاي نمانده بود . با همت دوستان جمع نمودن چادر و صرف صبحانه و چاي به سرعت اتفاق افتاد
شروع حركت با ديدن چشمه هاي متعدد و گياهان با برگهاي نسبتا بزرگ و به قطر تقريبي 80 – 90 سانت ما را در خود غرق نموده بود اما اين خوشحال به رسيدن به اولين مجموعه آبشار بين 1 تا 15 متر تبديل به يك هيجان بسيار و ترس شيريني شد
با افزاش ابرها در منطقه و شروع اولين صاعقه ها و همچنين با توجه به شرايط فيزيكي و باريك بودن شديد دره و مخاطرات سيل احتمالي به دامنه سمت غرب منطقه كه واقعا سراشيبي وحشتناكي با زاويه حدود 60 درجه بود پناه برديم
اين احساس آرامش و طي دره هاي متوالي با روحيه اعضاي گروه چندي نپائيد كه به منطقه پوشيده از تمشك و بوته هاي خار رسيديم

با هر خطا و عمل اشتباه بدن با خارها نوازش ميشد اما چه دلنواز ، سكوت ، زيبائي ، آرامش درختان غول آسا و ..فتبارك الله احسن الخالقين همه تسبيح گوي و خاموش .. والشمس و القمر يسجدان
پيشنهاد صرف چاي در شرايط خستگي ، كار طاقت فرسا ، رطوبت بالاي منطقه و سنگيني كوله ها حتي بهانه چند دقيقه به زمين گذاشتن كوله ها بسيار دلچسب بود
طي مسير ، با افزايش شيب و مشكل شدن مسير، به باز گشت به مسير اول يعني آبشارهاي كف دره منتهي شد

افزايش تراكم ابرها و حالت شرجي بودن هوا و شروع قطرات ريز باران هر لحضه ما را را از نظر بروز ناگهاني سيل نگران ميكرد اما بحمدالله تا رسيدن به اولين سه راهي جنگلي كه نسبتا منطقه بازتري بود مشكلي پيش نيامد ( حدود 15/10 ) براي اولين بار اثري از حضور انسان يافتيم ( درج عدد 31 با رنگ بر روي چند درخت تناور ) اما اين اتفاق نيفتاد و شايد اين اولين بار بود كه به نعمت حضور انسانها و نياز به حضور آنان پي برديم با مشاهده اولين مسير پاكوپ جنگلي اميدمان دو چندان شد . سرگروه كه با جي پي اس فرضي و براي اولين بار اين مسير را طي مينمود تقريبا از استرس خارج شده بود . خلاصه در جهت حركت آب ادامه مسير داديم

حدود ساعت 13 بود كه به انگيزه پذيرائي مختصر ( كمپوت اناناس ) و چند عكس ، گروه متوقف شده خوشبختانه ديري نپائيد كه به جهت مصدوميت سر گروه مجبور به صرف ناهار و ادا فريضه نماز شديم و به همين جهت 2 ساعتي در جنگل به بدنسازي پرداختيم
در شرايط آماده سازي غذا ( جاي شما خالي ...كباب )براي اولين بار مشاهده پير مرد جنگل بان و همسرش ما را شگفت زده كرد و به طور غير هماهنگ همگي يك سوال را پرسيديم : عمو جان سلام تا اولين روستا چقدر راه داريم ؟...( ادامه دارد)